مصاحبه با TV LIFE- بازی آدمربایی

مصاحبه با جونگی و کنتارو TV LIFE
س: فیلمبرداری از ژاپن شروع شد و بعد در کره جنوبی، تایپه، سنگاپور و دیگر شهرهای آسیایی ادامه پیدا کرد. اعلام شده بود که این سریال در ۱۸ کشور و منطقه پخش و منتشر خواهد شد. وقتی برای اولین بار درباره ی این پروژه شنیدید، چه فکری کردید؟
کنتارو: راستش، اولش نگران بودم. با خودم فکر میکردم واقعا ممکنه فیلمبرداری در چندین شهر مختلف آسیا امکانپذیر باشه؟
جونگی: من هم دقیقا همین حس رو داشتم. با خودم میگفتم: «واقعا میتونیم از پسش بربیایم؟» ولی در عین حال، کمکم امیدوار شدم که اگه واقعا عملی بشه، میتونه یه اثر فوقالعاده باشه.
کنتارو: بعد، هرچی بیشتر با تهیهکنندهها و کارگردان صحبت کردم، کمکم این پروژه برام واقعیتر شد. چیزی که من رو جذب کرد، اشتیاق و انگیزهای بود که گروه سازنده برای انجام این پروژه ی عظیم از خودشون نشون میداد.
جونگی: راستش، یکی از دلایل مهم دیگه این بود که کنتارو بازیگر اصلی بود. همیشه دوست داشتم در کنارش کار کنم. خیلی خوشحالم که آرزوم توی این پروژه ی بزرگ و فوقالعاده برآورده شد!
کنتارو: من هم خیلی منتظر بودم که با جونگی کار کنم. وقتی واقعا در کنارش بازی کردم، اینطور برداشت کردم که جونگی «بازیگریه که از ته دل بازی میکنه». مطمئن میشه که احساسات شخصیتی رو که بازی میکنه به درستی درک کنه و بعد همون احساسات رو همونطور که به وجود میان، به نمایش میذاره. بازی کردن روبهروی جونگی باعث شد چشمم به روی طیف گستردهای از احتمالات باز بشه.
س: کنتارو نقش نیده توشیرو، کارآگاهی را بازی میکند که همسر محبوبش ربوده شده است؛ جونگی نیز نقش کیجو، جراح و پدری را بازی میکند که دختر عزیزش ربوده شده است.
کنتارو: موقع بازی کردن این شخصیت، تمرکزم روی احساس «خشم» بود. چون خشم انرژی خیلی شدیدی داره، حفظ کردنش در طول بازی سخت بود. نشون دادن شکلهای مختلف خشم، یکی از چالشهای بزرگ من توی این پروژه بود.
جونگی: کیجو نقطه ی مقابل نیدهست؛ کسی که فراز و نشیبهای احساسی زیادی داره. کیجو شخصیتی آروم و دقیق داره. اما وقتی این دوتا با هم شروع به تحقیق درباره ی پروندهها کردن، باید طوری به نظر میرسیدیم که انگار شریک و همکار هم هستن. برای همین به واکنشهایی که کنتارو به من نشون میداد، خیلی دقت میکردم.
کنتارو: نیده و کیجو با هم شریک و همکار میشن، اما صحنههایی هم هست که در مقابل هم قرار میگیرن. بنابراین، ایجاد تعادل بین این دو شخصیت هم بخش سخت کار بود.
جونگی: یکی دیگه از بخشهای سخت این بود که فیلمبرداری رو به ترتیب زمانی داستان انجام نمیدادیم. اولین روز فیلمبرداری من، صحنهای از بخشهای پایانی داستان رو گرفتیم که احساسات توش به اوج میرسید. برای همین، از همون اول کار خیلی مضطرب و نگران بودم. این موضوع باعث شد بهعنوان بازیگر هم بیشتر رشد کنم.
س: اگر شخص مورد علاقهتون، درست مثل شخصیت شما در داستان، ربوده بشه، چه کار میکنید؟
کنتارو: فکر نمیکنم بتونم مثل نیده اینقدر جسورانه عمل کنم و جلو برم. برای همین فکر میکنم انتخابهایی که نیده میکنه واقعا شگفتانگیزن و حتی اگه فقط یه شخصیت باشه، من احترام خیلی زیادی براش قائلم، مثل یک انسان به یک انسان دیگه.
جونگی: من هم فکر نمیکنم بتونم مثل کیجو رفتار کنم. چون فکر میکنم در نهایت، آدمها معمولا اول به خودشون فکر میکنن. اما در واقع، از اعضای گروهم پرسیدم که اگه توی چنین موقعیتی قرار بگیرن، چه کار میکنن. و در خیلی از موارد، جوابهایی که گرفتم کاملا با تصمیمهایی که شخصیت من میگیره متفاوت بود. فهمیدم که خیلی از مردم ایدههای نسبتا سادهای برای محافظت از آدمهای مورد علاقهشون دارن.
کنتارو: بهعنوان بازیگری که این شخصیت رو بازی میکنه، میخواستم همه ی انتخابهاش رو بپذیرم، اما یه بخشی از وجودم هم فکر میکرد که باید یه جور مخالفت و مقاومت هم وجود داشته باشه. وگرنه احساس میکردم بیش از حد روی انتخابها و تصمیمهای این شخصیت تمرکز میکنم و ممکنه همهچیز از هم بپاشه. برای همین، درست مثل کاری که جونگی کرد، سعی کردم قبل از شروع بازی، نظر آدمهای دیگه رو هم بدونم و بهشون فکر کنم.
جونگی: باور دارم این اثر احساسات و پیامهایی رو منتقل میکنه که ممکنه بینندهها برای اولین بار تجربهشون کنن. این داستان احساسات قدرتمندی رو در شما به وجود میاره. پس لطفا منتظرش باشید!
س: چه چیزهایی رو در زندگی روزمرهتون ارزشمند میدونید؟
کنتارو: امیدوارم آدمهایی که باهاشون سر صحنه کار کردم، خاطرات خوبی با خودشون به خونه ببرن. ما معمولا برای ساخت یک سریال، سه تا چهار ماه با هم کار میکنیم و وقتی کار تموم میشه، همهمون به سراغ صحنه های دیگه میریم. برای همین میخوام برای همین زمان کوتاهی که با هم میگذرونیم ارزش قائل باشم و باور دارم که با جمع شدن همین تجربهها، تبدیل به نیروی محرکه ی پشت یک پروژه میشن.
جونگی: برای من، دعا کردنه. به طور کلی، دعا میکنم صلح حفظ بشه. در مورد اطرافیانم، دعا میکنم «اینیون» من (ارتباطات و پیوندهایی که با آدمها دارم) حفظ بشه. امیدوارم تمام این «اینیون»هایی که با خانواده، دوستان، همکاران و همه ی آدمهایی که زندگی من رو تشکیل میدن دارم، برای همیشه ادامه داشته باشن. هر روز دعا میکنم: «امیدوارم که زندگی همه پر از برکت باشه.» این تبدیل به بخشی از برنامه ی روزمرهم شده.



